< بی بی بارونی
























بی بی بارونی

فکر می کنم همه شعر سهراب رو شنیدید

چترها را باید بست.........................................

1.اگه بارون دیدید سلام منون بهش برسونید

2.اگر دیدم زیرش نرید جون باران اسیدیو کثف که زیرش لذتی نداره راه برید

نتیجه:

اگر باران بود  ویا دیدید چترهارا باید بازکرد

خدایا من از این بارون لذت می بردم اینم ازم گرفتن  حالا چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دل شکسته

نوشته شده در جمعه ٢۳ دی ،۱۳٩٠ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()

زینگگگگگگگگگگگگگگ............................

دل شکستهبله

خنثیسلام بی بی خوبی؟ اگه زنگ نزنم زنگ نمی زنی دیگه؟!عصبانی

دل شکستهسلام خوبی ؟چطوری ؟چه خبرا؟

باید اعتراف کنم داشتم نقش بازی میکردم یادم بود ولی دوست نداشتم زنگ بزنم

ناراحتباهات قهرم ! فردا میای؟ نذری دارم میای؟

باسرعت گفتم نه بدون فکر گفتم کاردارم می خوام بادوستم برم بیرون دروغ گفتم ولی............

خنثیباشه!حالت خوبه؟خواستی خونه مامان بیا

دل شکستهباشه

هیچ وقت فکر نمی کردم دوستی که با تمام وجود دوستش داشتم  محکم شم برایه فراموشش کردنش و ازش جداشم 16سال دوستی با یه امتحان ساده از بین رفت چیزی که تا 3سال پیش بهش می خندیدیم حالا همون باعث جداییمون شد هنوز چشماس رو یادم نمیره

دل شکسته وقتی به اشکام می خندید

دل شکستهوقتی بهم میگفت من الگوش بودم ولی نکنه اشتباه کرده

دل شکستهوقتی .............................

دیگه باید جداشم بخاطر  باری که برنداشتو باری گذاشت

عزیزم امروز لحظه لحظه یادت بودم ونگران نذریت اما................

من کلمه نه رو نگفتم چون زمان مناسبی بود برای این که بیشتر بشناسمت و...............

کاش طور دیگه ای بودی چقدر راحت یه آدم دوستیمونو بهم زدنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خداحافظ 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ آذر ،۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()

سوال؟:لیلی و مجنون عاشق هم بودن؟!اصلا عشق چی هست؟

شیطان!:نمی دونم!فکر کنم همون کلمه ای که می خوایم طرفو سرش شیره بمالیم میگیم یا دخترا می خوان مارو مچل کنن میگن

سوال؟:ها! آها راست میگی!x می خواست منو بچاپه گفت.ببینم zبهت گفته عاشقتم ؟

شیطان!:نه بابا!اون پپهتر از این حرفاست ولی من می خواستم.............بهش گفتم کلی خر شد

سوال؟:ا؟!پس چرا x خر نمی شه ؟!

شیطان!:چون از این حرفا زیاد شنیده خودش این کارست

سوال؟:پس یادم باشه دیگه هر کی گفت عاشقتم  خر نشمشیطان اون کارش گیره!فهمیدم عاشقتم یعنی خرشو کارم راه بیفته

دنیای امروزه ماشده این اتفاقایه عجیب.

 بعد دخترا پسرا رو محکوم می کنن و پسرا دخترارومتفکر

بیچاره لیلی و مجنون

شیرین و فرهاد.....................................................................

بیچاره من

بیچاره تو

بیچاره بچه هایه اینده

نوشته شده در شنبه ۱٤ آبان ،۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()

 صداش توگوشم پیچیده عطرش دیونم کرده انگار تنهاچیزیه که سر حالم میاره وقتی قطره هایه سردش رو سرم میرزه روحم تازه میشه چند شب سراسر وجودم حس تازه ای داره شما هم لذت ببرید و....................

دعایادتون نره

نوشته شده در یکشنبه ۸ آبان ،۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()

زینگ ............بله

سلام بی بی خبر دارم برات

!چی شده؟

xپارتی بازی کرده مشکل طرف مثل تو بوده بیا دادو بیداد کن،زنگ بزن ................

! ولش کن چی بگم؟

ای بابا !بیا چرا نمی خوای دنبالشو بگیری؟

تمام اتفاقا مشکلات چند برابر شده بعداز اون و.....................بغض گلومو گرفت

ولش کن!این x میدونه و خدایه خودش من نمیام ولش کن

اصلا چی بگم؟ چرا اون اره من نه؟خنثی

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ مهر ،۱۳٩٠ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()

مدتهاست که دارم دنبال حرف تازه ،کلمه تازه یااتفاق تازه میگردم اما همه تازه ها بوی کهنگی یا تکرار میدن

 شاید بخاطر اینه که تازهگی وجود نداره  

شاید بخاطر تکرار شدن اتفاقاست

یا بخاطر تکرار شدن زمانه!

نمی دونم!

همه می گن زمان طلاست ، زمان جاریست ووقتی گذشت دیگر بر نمی گردد.

آره؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!

پس چرا تمام لحظه ها ،اتفاقها،اشتباه ها وحتی کلمات تکرارمی شن؟

پس زمان هم جاری نیست و تکرار می شه 

این جملات هم بوی کهنگی میدهد

کجاست کلمات تازه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 بهتره بگم!

 کجاست یک زمان تازه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

نوشته شده در شنبه ٢۳ مهر ،۱۳٩٠ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()

اشکام جاری شدن وانگار قصد بند اومدنم ندارن همه می خندن ولی من .................

یه روزی دست به دامنت شدم مشکل گشام بشی گره مشکلم محکم تر شد هیچ !یه عالمه مشکله دیگه هم اضافه شد ببین شب تولدت دارم گریه می کنم

گلایه نیست درد دله

آقا تولدتون مبارک

نوشته شده در شنبه ۱٦ مهر ،۱۳٩٠ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()

در حوض حسم سنگی پرتاب شد

طبع شعرم درنوسان است

کلمات زلالم از لب حوض

سر خورند ولبریز شدند

با سرعت همه را جمع می کنم

آرام وبا دقت

برصفحه سفید می گذارم

چه زیبا در نور ذهن می درخشند

چه تصویر ها بر پرده دلها نمایش می دهند

در حوض چه اشوبیست

هنوز کلمات وسنگ در پی اثبات خودند

سنگ از کلمات تر شد

در کلمات غرق شد

آرام آرام به عمق حوض رخنه می کند

آرامش باز می گردد

دوباره تفکراتم خیره به حوض

و سکوت..............

شاید...................

روزی........................

پرتاب سنگی............................

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳٩٠ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()

همیشه وقتی عصبانی می شدم با علامت سکوت ارومم میکرد و خودش وقتی عصبانی میشد  لبش رو بهم می فشرد وبه آسمون نگاه میکرد معنیه کارشو نمی فهمید اون روزم یکی از همین روزا بود

#چرا جوابشو ندادی بهار؟ فقط بهم نگاه کرد وبعد آسمون

#گشتی منو بارفتارت جواب میدادی؟

@حالم بده بعدا حرف میزنیم .از جاش بلند شد محکم دستش رو گرفتم 

# بشین حالا جواب می خوام!

به چشمام خیره شد و آه کشیدو گفت:ببین اگه سکوت میکنم چون باید ببینم کجا اشتباه کردم همین!

#ولی کارت درست بود!

لبخندی زدو دستش رو از توی دستم کشیدو رفت

دوهفته بعد جلویه چشمم همون ماجرا برایه طرف مقابل اتفاق افتاد

#بهار یک حالی کردم مات مونده بود ولی بعدچه دعوایی شد

بهار با ناراحتی بهم نگاه کردو گفت دوست داشتی در مورد منم همینو میگفتن ؟

با عصبانیت گفتم نه!

@علت سکوتمو فهمیدی وقتی آسمونو نگه مکنم می خوام خودش بهم بفهمونه اشتباه کردم یا نه 

 #حالا فهمیدی؟

با شیطنت لبخند زد ونگام کرد بازم رفت

بلند گفتم :بازم کم آوردم

 ولی توجهی نکرد و رفت

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳٩٠ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()

امروز باعجله توی پارک داشتم به سمت محل کارم میرفتم که توجم به دوتا پسر 10-12 ساله جلب شد هردو با وسایلایی که توی پارک میزارن برا ورزش داشتن بازی میکردن

1- نمی دونم چیکار ؟

2- من خوب اینارو میشناسم جواب اساشو نده دیر به دیر جواب زنگشو بده همچین درست میشه!

اعتراف میکنم پیش اون نمیوجبی کم آوردمتعجب

جالب ترش اینجابود روبرو شون یه دخترو پسر جوون ...........

دختره جزوشو گذاشت بود بینشون به معنی این که داره درس میخونه ولی.......سوال

خجالتمن دوست ندارم که...............

قلبمن با شما وافقم خانم .....................

مخ زده شده بودنیشخند

به روبروم نگاه کردم کسی نبوداوهتو دلم گفتم

 بچه های دیروز خجالتقلب

بچه های امروزتعجب

وای به حال بچه های فردانگرانگریهاسترس 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()


Design By : Pichak