بی بی بارونی

کلمات مثل بچه های شیطون به این طرف واون طرف می رفتن انقدر ورجه ورجه کردن که مجبور شدم دست به قلم شم تا از شرشون خودمو راحت کنم ولی وقتی قلم رو روی کاغذ کشیدم جز سایه بی رنگی از کلمه چیزی ندیدم !قلم بر عکس خیلی از قلمهای دیگه دوست کاغذ بود ونمی خواست پاکی اونو بایه لکه سیاه خراب کنه وبا این کار داشت کلمات رو از ذهنم پاک می کرد،منم باهاش قهر کردموبرای خودم یه دوست و برای کاغذ یه دشمن پیدا کردم آخه من آ دمم واین مرام ادماست تو این دوره زمونه آدمی پیدا میشه که تو رو برای خودت بخواد؟

می بینین یه قلم چه راحت کلمات مو دزدید جاش اعتراف گرفت؟!!!!!!!!!!!!!!!!عینک

نوشته شده در جمعه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٩ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()


Design By : Pichak