بی بی بارونی

دوشنبه، 9 آبان، 1384

 

                                                     مسافر

   یه روز مسافری پاش رو توی شهر دل سوت وکور من گذاشت .نگاهش شد خورشید شهر تاریکمو.با خندهاش گلهای محبت رو توی کویر دلم کاشت.آسمون دلم رو آبی آبی کردوشهر دلم آباد شدوابرهای عشق توی آسمون دلم پدیدار شد.احساس کردم تکیه گاه دارم.یه مونس یه هم دم .کسی که تنهایی رو خوب می شناسه وبا دستی عاشق قلب شکستهء من رو پینه می زنه.اما یک روز بهش خبر رسیدکه باید بره.خبر رسید یادت نره تو مسافری نمی تونی جایی آنقدر بمونی اون وقت مسافر بارشو بست ورفت نمی دونست مابین وسایلش دل من هم برد.وقتی داشت می رفت یادگاری ازش یک نگاه موند.توی جاده دنبالش دویدم ولی نزاشتن. گفتن آخرش به آسمونه هر کسی رو راه نمی دن.من توجاده اونقدر می شینم تا بیاد یا...

ازاون به بعد شدم بی بی بارونی


پيام هاي ديگران ( 1 نظر )


 



 

جمعه، 6 آبان، 1384

 

                                                           

                                                        آسمون دل گرفته

آسمون دلش گرفته،بغض کرده.کم کم اشکش داره سرازیر می شه ولی غرورش به اون اجازه ء اشک ریختن رو نمی ده.دلش طوفانیه.یه جورایی بیتابه.زمین منتظر،به اون چشم دوخته تا اسمون سرش را روی شونش بگذاره وبا صدای بلند های های گریه کنه.اون قدر که تمام لباس زمین خیس خیس بشه، تا شاید صبح که چشم هاش راباز می کنه آسمون با چهرهء خندون به اون سلام کنه و دوباره دست مهربونش رو روی سرزمین بکشه.آهای آسمون ،غرورت رو بشکن. زمین منتظر.


پيام هاي ديگران ( 1 نظر )


 



 

سه شنبه، 3 آبان، 1384

 

                                                                  بنام خدا

سلام دوست عزیز:

نمی دونم کی هستی وچه زمانی نامهءمن رو می خونی یا اصلا"باهاش موافقی یا نه؟

می خوام در مورد چشمای آدمها بنویسم .ببینم تا حال به چشمای آدما دقت کردی؟حتما" این جملات زیاد به گوشت خورده (چشمش شروره وچشمش غم داره وچشمش شیطانی و....) من اعتقاد دارم چشم آدمها آیینهء دلشونه یعنی هر چی تو دلشون هست نشون می ده . هر قدر هم که بخوان با رفتارشون پنهونش کنندچشم افشا می کنه.کافی فقط یک مقدار دقیق تروعمیق تر به چشماشون نگاه کنی اون وقته که به رازشون پی می بری.

به نظر من:چشم زبون نداره ولی حرف می زنه و هرگزدروغ نمی گه

نظر شما چیه؟

                        " منتظر جواب شماهستم"


پيام هاي ديگران ( 3 نظر )


 



 

پنجشنبه، 28 مهر، 1384

 

       غريبه

نم نم باران

کوچه های خيس

زمزمهءناودان با زمين

رقص شاخه ها در باد

نور بی جان چراغ

 

مردی می آيد

آرام و بی صدا

مرطوب از قطرات بی کسی

خشک از رگبار محبت

نم نم باران

کوچه های خيس

زمزمهءناودان با زمين

رقص شاخه ها در باد

نور بی جان چراغ

 

مردی می آيد

وچه  آرام شعر رفتن را می خواند

وچه آرام کتاب بودن را خواهد بست

شب بی پولک

لغزش حس چکاوک بر باد

نعرهء ابر مهاجر در شب

خط دلتنگی بر خاک

رقص مرواريد ابران بر برگ

 

نم نم باران

کوچه های خيس

زمزمه ءناودان با زمين

رقص شاخه ها در باد

نور بی جان چراغ

 

مردی می آيد

آوازی بی صدايی بر لب

جادهء نابودی روبه رويش

التهاب بی کسی در دل

نم نم باران

کوچه های خيس

زمزمه ءناودان با زمين

رقص شاخه ها در باد

نور بی جان چراغ

 

مردی می آمد

وچه آرام شعر رفتن را خواند .    


پيام هاي ديگران ( 2 نظر )


 



 

چهارشنبه، 27 مهر، 1384

 

 سال اول

مهرو عاطفه .................  
هرکاری برای دوست بکن
 سال دوم   فدا کاری ..................
 سال سوم هرکاری کردی خلافش رو ببين  

همهء اينهارو گفتم که بگم دوست عزيز راضی نبودم اينطور شرمندم کنی .

نمی خواستم آنقدر زحمت بکشی تا بهم بگی کارام کشک بود.

برو ياعلی ما هم فدای سرت.

 


پيام هاي ديگران ( نظر بدين )

نوشته شده در شنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٤ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()


Design By : Pichak