بی بی بارونی

صبح جمعه من بعداز یه شب پر گریه که ورم چشمامو پلکامو سنگین کرد تا بخوابم اونم 4-5در واقع صبح

ویبریه گوشیم منو بیدار کرد

:بله بفرمایید

@ سلام اونشب زنگ زده بودی ؟ ببخشید نتونستم جواب بدم

گیج خواب بودم ولی صدارو خوب میشناختم گیج تر شدم ازجام بلند شدم مثل آدمایه مست میخوردم به در ودیوار

@خوابی؟ بعدا زنگ میزنم

:هوم نه بگو

مثل همیشه گفت:سارژ ندارم زنگ بزن

:خطم یه طرفست

@خوب باهمون خط خونه که زنگ زدی بهم زنگ بزن

راستش عصبی شدم ولی.........زنگ زدم

@چرا میری ؟

:چون...........

.

.

:چرا اون بلا رو سرم آوردی؟

@اتفاقی شد باور کن!

اشکام ریخت قرارنبود گریه کنم قول با خودمو شکستم صداش توگوشم می پیچید که بارها صدام کرد با حالتی که آرومم کنه

@ببخشید بخدانمی خوام ازم ناراحت باشی می بخشی؟

راست تازه فهمیدم چقدردلم ازش شکسته تازه فهمید بعداز سه ماه بازم داغ دلم تازست بی جواب موندم خودم اس دادم بهشگفتم تو ماه رمضان بخشیدمت ولی.........توفیلماهم حرفایه خوب پیدامیشه یه فیلم دیدم مرد به خانومه گفت باباتو حلال کردم وقتی باباه برایه دیدنش اومد طرف به همسرش گفت این اینجا چیکار میکنه وهمسرش گفت :من گفتم بیاد خواستم ببینم چیزی که گفتی حرف بود یا واقعا بخشیدی شد بود درست کارمن سکوت کردم

@توگفتی بخشیدی؟!!

سکوت واشک

بعد کلی حرف گفتم بخشیدم  امیدوارم خوشبخت شی

@قول میدم دیه زنگ نزنم که ناراحت شی

حرفو

حرفو

گوشیو قطع کردم

1-بیچاره دلم

2-بیچاره دلم

3-باور کردم بخشیدن سخته

4-هنوز پررو ولی براش ازش داشتم که زنگ زد شایدم؟؟؟!!!

5-باید چه حسی داشته باشم ؟اصلا احساسم مثل خودم گنگه

گریه نکردم ولی دلم ابری مونده

چه زود خاطرات شیرینم تلخ شد

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳٩٠ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()


Design By : Pichak