بی بی بارونی

همیشه وقتی عصبانی می شدم با علامت سکوت ارومم میکرد و خودش وقتی عصبانی میشد  لبش رو بهم می فشرد وبه آسمون نگاه میکرد معنیه کارشو نمی فهمید اون روزم یکی از همین روزا بود

#چرا جوابشو ندادی بهار؟ فقط بهم نگاه کرد وبعد آسمون

#گشتی منو بارفتارت جواب میدادی؟

@حالم بده بعدا حرف میزنیم .از جاش بلند شد محکم دستش رو گرفتم 

# بشین حالا جواب می خوام!

به چشمام خیره شد و آه کشیدو گفت:ببین اگه سکوت میکنم چون باید ببینم کجا اشتباه کردم همین!

#ولی کارت درست بود!

لبخندی زدو دستش رو از توی دستم کشیدو رفت

دوهفته بعد جلویه چشمم همون ماجرا برایه طرف مقابل اتفاق افتاد

#بهار یک حالی کردم مات مونده بود ولی بعدچه دعوایی شد

بهار با ناراحتی بهم نگاه کردو گفت دوست داشتی در مورد منم همینو میگفتن ؟

با عصبانیت گفتم نه!

@علت سکوتمو فهمیدی وقتی آسمونو نگه مکنم می خوام خودش بهم بفهمونه اشتباه کردم یا نه 

 #حالا فهمیدی؟

با شیطنت لبخند زد ونگام کرد بازم رفت

بلند گفتم :بازم کم آوردم

 ولی توجهی نکرد و رفت

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳٩٠ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط بهارو بارون نظرات ()


Design By : Pichak